تبليغاتX
اشک مهتاب























اشک مهتاب

....رنج حرمان نکشیدی که بدانی چه کشیدم

طلوع ها خوشحالم می کرد و غروب ها گریان...


طلوع ها امید امدن تو!

 غروب ها .....

زهی خیال باطل!


دیگر نه  لطف طلوعت را می خواهم نه اشک غروبت را !!


هر چه باداباد...!!

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:35 توسط اشک|

نبودنت را با رویای بودنت صبر می کنم

بودنت را با رویای مهربان بودنت...!!

بودنت را تحمل کنم یا نبودنت را؟!!

..........................................................

پ.ن:خدایا میوه ی کدامین درختت را گاز زدم که اینچنین با دنیا وصله ی ناجورم کردی؟....

نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 1:24 توسط اشک|

کـــــــــاش هیـچـوقــت

آرزو نمی کردم

کفش های مــادرم اندازه ام شود ..!

نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 15:14 توسط اشک|

یه مطلب جالب خوندم گذاشتم ادامه مطلب.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 23:10 توسط اشک|

وقتی که دلت خسته شد دیگر خنده معنایی ندارد

فقط میخندی تا دیگران غم آشیانه کرده در چشمانت را نبیند!

دیگر حتی اشکهای شبانه هم آرامت نمیکنند

گریه میکنی چون به گریه کردن عادت کرده ای

دیگر هیچ چیز آرامت نمیکند جز دل بریدن ورفتن....

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 23:16 توسط اشک|

دو وقت دلم مي گيرد

يكي وقتي با "بله" جواب مي دهي

يكي وقتي "شما" صدايم مي كني

چگونه صدايت میکردم كه با "جانم" جواب دهي؟

و "تو" صدايم كني؟

نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 23:17 توسط اشک|

عیب کار اینجاست که

من ” آنچه هستم ” را با ” آنچه باید باشم ” اشتباه می کنم ،

خیال میکنم آنچه باید باشم هستم،

در حالیکه آنچه هستم نباید باشم

"احمد شاملو"

نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 18:28 توسط اشک|

 میدانی دلبرم...

 هیچ کس ساده تر از من به تو لبخند نزد..

 برای به دست اوردن تو دلی را به دریا زده ام که ازآب واهمه دارد..

من از این مردم نقاش بدم میاید!

 مرا دریاب....

نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 15:1 توسط اشک|

 

 

کاش دنیا مرا بیرون کند از حیطه ی خویش!

تا  بدانند قدرم را شاید...

مردمانی که مرده پرستند!!!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 20:16 توسط اشک|

گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود!

از هر چه زندگیست دلت سیر میشود!!

 گویی به خواب بود..

جوانیمان به خواب گذشت،

 اغلب چه زود فرصتمان دیر میشود..

کاری ندارم آنکه کجایی چه میکنی..!

بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود!!!

نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 22:7 توسط اشک|

به كوری چشم تو هم كه باشد
حالم خوب ِ خوب است
اصلا هم دلم برايت تنگ نشده!
حتی به تو فكر هم نمی كنم!
باران هم تو را دیگر به ياد من نمی آورد!
مثل همين حالا كه می بارد
لابد حالا داری زير باران قدم می زنی...
چترت را فراموش نكن!
لباس گرم را هم ...
نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 21:3 توسط اشک|

دردی اگر داری و همدردی نداری

با چاه آن را در میان بگذار.با چاه!

غم روی غم اندوختن دردی است جانکاه!!

گفتند این را پیش از این اما نگفتند:

گر همرهان در چاهت افکندند و رفتند..

آن گاه دردت را کجا فریاد کن ؟!آه......

                                                                             "فریدون مشیری"

 

پ.ن:خدایا دلم بدجوری گرفته.دستمو بگیر...

نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 16:43 توسط اشک|

مویمان سپید شد

رویمان سیاه ماند...

با  سیاه کاریی چنین

ما چگونه آرزو می کنیم

باز آن بهشت سبز را؟! 

 

نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 2:7 توسط اشک|

"دیروزت با امروزت یکسان باشد ضرر کرده ای"!!!

غم هایم دیروزها بیشتر از دیروز..

شادی هایم همان دیروز به اندازه ی هیچ..

     ضرر کرده ام؟!

 

 

پ.ن: روزی فرا خواهد رسید که شیطان فریاد بر اورد ادم پیدا کنید سجده خواهم کرد!!

پ.ن ۲:فعلا نمیتونم نظرات رو جواب بدم.

 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت 10:52 توسط اشک|

امیری به شاهزاده گفت:من عاشق توام
شاهزاده گفت : زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است.
امیر برگشت و دید هیچکس نیست.
شاهزاده گفت:عاشق نیستی !!!! عاشق به غیر نظر نمی کند.

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 10:46 توسط اشک|


آخرين مطالب
» ای داد..
»
»
»
» دلم خسته است..
» جانم..
»
» مرا دریاب...
» دنیا
» کاری ندارم..

Design By : Pichak